أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

69

تجارب الأمم ( فارسى )

[ بغداد ، به فارس ] بفرستد . او به مونس نوشت كه براى نگهبانى از ليث جز به تو اطمينان ندارم ، تو او را با خود به مدينة السلام بياور و سرداران را با محمد بن جعفر در نزديكى بخشهاى فارس بگذار تا پيش از پايان دادن به كار سبكرى و روشن شدن مبلغ خراج به بغداد بازنگردند ، مبادا سبكرى باز به انديشهء خود سرى بيفتد . مونس از اهواز بيرون آمد ، وزير به محمد بن جعفر عبرتاى نوشت كه با سرداران ديگر از اهواز به شيراز روند ، وصيف كامه و سپس سيماى خزرى و فاتك معتضدى و يمن طولونى را به كمك او فرستاد . پس چون سپاه محمد بن جعفر بسيج شد ، به سوى سبكرى رفته ، بيرون دروازهء شيراز با وى جنگيد و سبكرى به « بم » گريخته به دژ آن نشست . وى باز او را دنبال كرد و او را بشكست تا به كوير خراسان گريخت و « قتال » اسير شد . چون فتحنامهء آن به بغداد رسيد سلطان به وزير [ ابن فرات ] خلعت داد . محمد بن جعفر عبرتاى فتيح خادم افشين را كه به سبب زيبائى رويش به وى علاقمند بود ، براى ادارهء جنگ و كارگزارى معونتهاى [ 1 ] فارس و كرمان بگمارد . * نيز در اين سال نامهء احمد بن اسماعيل [ سامانى ] فرمانرواى خراسان رسيد كه سگستان را گشوده ، محمد بن على بن ليث صفارى را اسير كرده است . سپس نامه‌اش كه اسير شدن سبكرى را گزارش مىداد رسيد . پس به وى نوشته شد كه سبكرى و محمد بن على بن ليث را به پايتخت فرستد . در شوال همين سال سبكرى و محمد بن على بن ليث را سوار بر دو پيل به حالت نمايشى به بغداد آوردند . پس به وزير ابن فرات و سپس به مرزبانى نماينده فرمانرواى خراسان خلعت داده شد و همراه فرستادگان كه سبكرى و محمد بن على بن ليث را آورده بودند پيشكش‌ها و خلعت و عطر و جواهر براى فرمانرواى خراسان فرستاده شد [ 2 ] . نيز در اين سال خبر مرگ عبرتاى و سپس مرگ فتيح [ 3 ] رسيد و كار معونتهاى فارس به عبد الله بن ابراهيم مسمعى [ 4 ] واگذار شد .

--> [ ( 1 - ) ] M : براى اصطلاح « معونت » پانوشت خ 5 : 231 ديده شود . [ ( 2 - ) ] ن . ك : گفتهء صولى را دربارهء او در « صلهء » عريب 35 پ 6813 . [ ( 3 - ) ] M : ابن اثير : قنبج خادم امير فارس . [ ( 4 - ) ] خ 5 : 40